تمام زندگیم نیلو

                           .                            

نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در چهارشنبه 14 اسفند 1392 ساعت 23:10 | لینک ثابت

تولدت مبارک عزیزم

totalgifs.com aniversario gif gif 57.gif

از پا قدم خوب تو بود که
حس عاشقی اومد سراغم
غصه با دلم غریبگی کرد
احساس تو شد عمر دوبارم
خوشبختی اومد تو روزگارم
تا زمانی که تو مهربونی
تا زمانی که من تورو دارم
هیچی حتی مرگم نمیتونه
دور کنه مارو یه لحظه از هم
تو مثل نفس برام مهمی
تو قد چشام برام عزیزی
تو فرشته ای از آسمونی
تو معنی خوب ِ همه چیزی

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

Birthday balloons clipart graphics

totalgifs.com aniversario gif gif 97.gif

اینم از طرف من وبابا که دوست داشتی عکس خودت روش باشه

مبارکت باشه عروسک من

totalgifs.com aniversario gif gif 97.gif

ناز چشمان قشنگ تو کشیدن دارد

بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد

نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در يکشنبه 6 مهر 1393 ساعت 14:50 | لینک ثابت |

نیلوفر خوشکل من چهار ساله شد

totalgifs.com aniversario gif gif 07.gif

دست من نیست چه کنم عاشقتم

حرف هر روز و هنوز و هر دفعه م

واسه تو قلبم و قایق میکنم

می سپرم به دست دریای خدا

می شینم قایق و دریاتو تماشا میکنم

 عکس چشماتو می گیرم روی چشمام میذارم

از کنار باغ ناز خنده هات

یه سبد بوسه می چینم به اتاقم میارم

دست من نیست چه کنم

اخه من عاشقتم

حاضرم به خاطرت پشت خورشید بشینم

تو آسمون داد بزنم

بذار مردم بدونن که دیوونم

اخه چیزی ندارم نشون بدم که عاقلم

آخه من عاشقتم...........آخه من عاشقتم

 

نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در سه شنبه 1 مهر 1393 ساعت 12:55 | لینک ثابت |

اولین سینما(مدرسه موشها)

هر وقت میرفتیم بیرون و تو پرده ی سینما رو میدیدی که روش عروسکا هستن

کلی ذوق زده میشدی و میگفتی ایکاش میرفتیم اینجا

16 شهریور بود که تصمیم گرفتیم ببریمت و همینکه شنیدی

خیلی خوشحال شدی و یکسره تا خود سینما شروع کردی به حرف زدن

اخه من خیلی مدرسه موشها دوست دارم

خدایا شکرت که مامان و بابا به این خوبی دارم

مامانی بابایی عاشقتم

خوشحالم که شمارو دارم

عزییییییییییییییییییییییییزم

کلی حرفهای قشنگ که میخواستم بخورمت

همینکه رسیدیم  گفتن که بلیطش تموم شده خیلی ناراحت شدم که

با این همه ذوقی که تو داشتی چجوری برگردیم خونه .هر چقدر که گفتیم 

اخر نشد که نشد .بابا گفت بریم بالا مدیریتو ببینیم که از قضا اشنا در اومد

و همینکه مارو دید گفت برین تو  .خیلی خوشحال شدم.وقتی که رفتیم تو

چراغها خاموش بود و تو اصن توجهی به فیلم نمیکردی و میگفتی 

من دیگه خوابم میاد بریم خونه استراحت کنیم.

من دستشویی دارم بریم تو قورباغم دستشویی کنم

(قورباغه همون قصریته که شبیهه قورباغستخندونک)

بعد از چند دقیقه که چشات به تاریکی عادت کرد دیگه چیزی نمیگفتی

اولش معلوم بود که ترسیدی و از صندلیت  تکون نمیخوردی ولی بعدش که واست 

عادی شد دیگه بلند می شدی و با اهنگاش دست میزدی و میرقصیدی.الان دیگه

اینقدر خوشت اومده که بازم میگی بریم

 

نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در چهارشنبه 26 شهريور 1393 ساعت 2:35 | لینک ثابت |

دخترم روزت مبارک

 تو را دختر می نامند.....................

مضمونی که جذابیتش نفس گیر است...................

دنیای دخترانه ی تو نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند و نه با اشک و افسوس  ,

اما تمام اینها را در بر میگیرد.تو نه ضعیفی نه ناتوان ,چراکه افریدگارت تو را بدون

خشونت و زور بازو می پسندد.........

اشک ریختن قدرت تو نیست,قدرت روح توست

اشک نمی ریزی تا توجهی را به خواسته ات جلب کنی ;

با اشک روحت را جلا میدهی.......

خانه بی تو سرد و ساکت است چراکه شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن

و موسیقیگوش دادن نیست .زندگی ترنم لالاییِ ارامش بخشی را

می طلبد که خدا در جادوی صدای تو نهفته است............

تو تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا می گیری

تو به تنهایی معنا داری

معنای عمیقی که در واژه ی "دختربودن"است...................

چرا که خداوند تو را دختر افریده است و همین برای تو کافیست.................

دخترک صورتی من روزت مبارک

  

 

نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در پنجشنبه 6 شهريور 1393 ساعت 18:14 | لینک ثابت |

.
نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در پنجشنبه 6 شهريور 1393 ساعت 18:14 | لینک ثابت |

نیلوفر و تولد بابایی

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو

تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو 

در گلستان وجودم گل زیبای منی

نازنینم چه بگویم که تو در قلب منی

یاسر عزیزم تولدت مبارک . چند روز پیش تولد بابا بود یادمه که پارسال همچین روزی 

دقیقا روز تولد بابایی برابر شده بود با جشن 1000 روزگی تو  یعنی امسال 1365 روزه هستی

مث همیشه یه تولد 3 نفره گرفتیم و بازم طبق معمول هرکجا که کیک باشه تولد توئه و این تویی

که باید شمعو فوت کنی

واسه خودت مغازه درست میکنی و میشی فروشنده و منم میشم مشتریت .

حرفه ای هم هستی .سلام خانوم کدومو میخواین .باشه .اجازه بدین حساب کنم

مغازت میتونه هرچیزی باشه که هر دفعه عوض میشه.اول جنسو که انتخاب میکنم میاری 

جلو میزاری بعد ماشین حساب میزنی و تو دفتر مینویسی اونوقت بهم میدی

این یه مدل مغازه 

اینم یه نمونه دیگه

این نوشتته

جدیدا میخوای بخوابی همیشه اولش اینجوری میشی .دیگه ما هم میفهمیم

تا 5 دقیقه بعدش خوابی

علاقه ی زیادی داری به پوشیدن لباسهای زمستونی اینم تو هوای به این گرمی

از وقتی هم که هوا گرم شده هر لباسی که میخوام تنت کنم همش ازم میپرسی

که اشکال نداره اینجوری بیام بیرون .عیب نیست؟ دوست نداری دوستات تورو 

بدون لباس ببینن یه روز که تو خونه با شورت بودی درو واسه دوستت باز نکردی 

و میگفتی خجالت میکشم فقط باید مامان بابام فقط منو اینطوری ببینن

یه روز داشتم باهات کارتون میدیدم گفتی تو برو نگاه نکن اینا بچه گونه ی تو باید

کارتون مامان گونه نگاه کنی بغل

معمولاصبح تو از من زود تر بیدار میشی و بعد منو بیدار می کنی و همیشه میگی

(بسه دیگه .پاشو دیر شد ساهَت یکه )

چند روز پیش : میدونی من کوچیک بودم میگفتم چوراغ ولی الان بزرگ شدم میگم چراغ

عاشق شیر گرمی و همش بهم میگی ببخشیدا میشه شیرو برام سرخ کنی بخورم

کمه کمش باید روزی 7 یا 8 بار اتاقتو تمیز کنم نمیدونم همه ی بچه ها اینجورین سوال

بعضی وقتها هم میگی میخوام خونرو برات قشنگ کنم مث اینخندونک

نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در چهارشنبه 11 تير 1393 ساعت 18:18 | لینک ثابت |

سقالکسار

جمعه 17 خرداد نهار خوردیم و بعد از ظهر دخترعمو ی بابا زنگ زد گفت

که اونجان  ما هم رفتیم سقالکسار جای بکر و قشنگی بود وسط یه

دریاچه یطبیعی بود و اطرافش همه درخت و جنگل .تو هم دختر خوب مامان

تا اونجا تو راه خوابیدی و بعدش با بچه ها اونجا کلی بازی کردی و مث

همیشهموقع برگشت دوست نداشتی که بیایم خونه ....

از اونجایی که الان بیشتر جاها تک فرزندی شده  خیلی از بچه ها احساس

تنهاییمیکنن تو هم همش یه جوری مث التماس بهم میگی  مااامااانی میشه

یه بچه بزاری تو شیمَکت بعد بیاری بیرون با من بازی کنه.

جونه خدا بیار جونه خدا مثلا داری قسمم میدی من و بابا هم خیلی دلمون

میسوزه چون هرکاری هم کنیم نمیتونیم تمام طول روزو باهات بازی کنیم به

همین خاطر هر شب میبریمت پارک هرشب .حدود 3 ساعتی هم میمونیم تا

تو هر چقدر که دوست داری بتونی بازی کنی چون هوا خیلی گرمه شبا میریم.

بعد از اینکه بابا میاد خونه استراحت میکنه تو هم میخوابی و ساعت 8 تا 9 میریم

قربونت برم که الان دیگه حرفه ای شدی و به قول خودت که میگی

مامان ببین چه حرکتی میرم .حال کردی. 

هروقت خسته میشی همونجا رو سرسره ها استراحت میکنی .بعضی

اوقات عروسکاتوتاب میدی و یه عالمه دوست پیدا کردی که بعضی هاشون

مث تو هر شب میان که اونا شدن رفیق فابریکت

 

 

نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در دوشنبه 2 تير 1393 ساعت 15:10 | لینک ثابت |

صفارود

جمعه 10 خرداد ساعت 8 صبح بابا از خواب بیدارم کرد و دیدم  تند تند

داره ابجوش میزاره و میوه ها رو میشوره میزاره تو پلاستیک .بشقابوبرداشت.

قندو تو شیشه ریخت تعجبمیگم چیکار داری میکنی گفت پاشیدپاشید که ناهار

بریم بیرون از شهر یا به قول خودش پیکنیک.دیگه منم تمام وسایلو جمع کردم

و برنج هم گذاشتم .میوه و چای هم برداشتم و گذاشتمتو ساک و حرکت کردیم.

حالا کجا بریم خودمونم نمیدونیم سوال

توی راه بابا گوشت گرفت و یکمم بلال گرفتیم .بین استانه و لونک و دیلمان وصفارود

بالاخره رفتیم جواهرده .راه هم طولانی بود هم یکسره سربالایی چون تمام راه کوه بود

ولی واقعا جادش زیبا بود و ارزش این همه راهو داشت وقتی رسیدیم همه جا مه بود

همه چیز در اوج زیبایی خودش بود عین اسمش یک دِه بود مثل جواهر بعدش برگشتیم

اومدیم پایین تر و بساطمونو صفارود پهن کردیم یه رودخونه هم داشت که تو به جز موقع

غذا خوردن اصلا از اب بیرون نیومدی نصف غذاتم تو اب خوردی فوق العاده خنک بود دیگه وقتی

برمیگشتیم غروب بود هوا هم داشت کم کم تاریک میشد

که یه عکس هماز غروب زیباش گرفتمبای بای

 

 

نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> در سه شنبه 13 خرداد 1393 ساعت 20:06 | لینک ثابت |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد